بایگانی نویسنده: محمد لطفی

وقتی زن‌ات به بچه‌ات می‌گوید: من غیر از تو کسی را ندارم، و به تو می‌گوید: خیلی وقت است که خنده‌هایم الکیست… یعنی دیگر دوستت ندارد، و به اجبار است که مانده…

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, محبت و علاقه, مخاطب خاص, نوشته‌های تنهایی | پاسخ دهید:

تلافی

‌ یعنی ما اینقدر کوچک هستیم که اگر کسی به درخواست ما پولی را برای ما به صورت “کارت به کارت” انتقال داد و گفت: “هزینه انتقال را نیز تقبل کن”، منتظر بمانیم که یک روز تلافی کنیم و بگوئیم: … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, مخاطب خاص, مناسبت, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

سکوت

در آغاز فصل پائیز، پیشواز فصل سرد، حرف زدن را که نمیفهمم، باید لااقل سکوت را بیاموزم!

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل پائیز | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

سفر لازم نیست

می‌گویند: باید با آدم‌ها سفر بروید تا بشناسیدشان این را نمی‌دانم، اما خوب می‌دانم، کارشان که با تو تمام شود، تمام و کمال، خودشان، خودشان را به تو می‌نمایانند.

ارسال شده در با تصویر, خودم, روزانه, فصل بهار | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

مثل قدیم

ای کاش مثل قدیم، حوصله ام را داشتی!

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل پائیز, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

مهربانی را بیاموزیم

دختر کوچک به میهمان گفت: می‌خواهی عروسک‌هایم را ببینی؟ میهمان با مهربانی پاسخ داد: بله. دخترک دوید و همهء عروسک‌هایش را آورد، بعضی از آن‌ها خیلی بانمک بودند، در بین آن‌ها، یک عروسک خیلی زیبا هم بود، میهمان از دخترک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, روزانه, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , , , , | پاسخ دهید:

به دردنخور

​بعضی اوقات هم، آدم میفهمد، که به هیچ دردی نمیخورد.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید: